۱۴ تکنیک فروش : ما معتقدیم که هر فروشنده خوب (یا اصلاً هر شخصی) همیشه فضایی برای رشد در نقش خود و بهبود مهارت های خود دارد. به همین دلیل است که ما برای ادامه تحصیل تیم خود سرمایه گذاری زیادی می کنیم، آنها را تشویق می کنیم تا از روزهای خود برای خواندن نشریات صنعتی وقت بگذارند و به آنها اجازه دهیم ایده های خود را آزمایش کنند – همه با اطمینان از اینکه آنها از این اطلاعات برای بهتر شدن در آنچه که می خواهند استفاده خواهند کرد. انجام دادن.
فروشندگان ما در این راه چیزهای زیادی یاد گرفته اند، بنابراین تصمیم گرفتیم نکاتی را با شما در میان بگذاریم. در اینجا ۱۴ تکنیک برتر ما برای کمک به شما برای تبدیل شدن به یک فروشنده بهتر آورده شده است.
مهمتر از همه، اگر نمیدانید به چه کسی میفروشید و چشمانداز بازار چگونه است، نمیتوانید فروشنده مؤثری باشید. ما فقط در مورد دانستن نام، عنوان، نام شرکت، URL وب سایت و ایمیل آنها صحبت نمی کنیم. ما در مورد این صحبت می کنیم که واقعاً بفهمیم چه چیزی باعث می شود آنها تیک بزنند.
یک روز از زندگی مشتری احتمالی شما چگونه است؟ آنها با چه چالش هایی روبرو هستند؟ چه چیزی می تواند زندگی آنها را آسان تر کند؟
به دست آوردن این دانش در مورد مشتری بالقوه به بهبود درک شما از نحوه بهره مندی آنها از راه حل شما کمک می کند و شما را قادر می سازد محصول یا خدمات خود را به گونه ای قرار دهید که با آنها طنین انداز شود.
علاوه بر درک نکات دردناک مشتریان بالقوه خود، همچنین باید بدانید چه کسی در خارج از شرکت شما سعی در حل آنها دارد. چشم انداز رقابتی چگونه به نظر می رسد؟ راه حل شما چگونه جمع می شود؟ بررسی نحوه فروش رقابت وزمین زدنو سپس کاری متفاوت انجام دهید.
شما می خواهید متمایز شوید و منحصر به فرد باشید، در حالی که هنوز در مورد آنچه مشتریان احتمالی شما نیاز دارند (و می خواهند) صحبت می کنید.
در این ویدئو، مشاور اصلی رشد ماکارلی وسکاتاهمیت درک خریداران شما، و همچنین برخی نکات و تکنیک های اضافی برای فروش را که او در طول مدت حضورش در نیو برید آموخته است، بیان می کند.
به گفته کن کروگ، بنیانگذار و عضو هیئت مدیره InsideSales.com، “این واقعاً در مورد سرنخ ها است.” از دیدگاه ما، این بدان معنی است که بفهمید چه چیزی یک سرنخ را برای شرکت شما مناسب میکند تا وقت خود را برای افرادی که هرگز مشتری نخواهند شد تلف نکنید.
با دانستن اینکه چه کسی را هدف قرار می دهید شروع می شود (یعنی شناسایی شما شخصیت های خریدارومشخصات مشتری ایده آل). از آنجا، شما باید بتوانید تعیین کنید که آنها با چه چیزی دست و پنجه نرم می کنند، چالش های آنها چیست و چگونه می توانید پیام ها و پیشنهادات خود را با نقاط دردناک آنها هماهنگ کنید.
وقتی روی سرنخهای مناسب تمرکز میکنید، تمایل به مشاهده نرخ برد بهتر، میانگین معاملات بزرگتر و ارزش طول عمر مشتری بالاتر دارید. اگر روی افرادی تمرکز می کنید که راه حل شما به آنها بهترین خدمات را می دهد، بستن آنها به عنوان مشتری آسان تر است.
به این ترتیب، زمان زیادی را برای فروش به آنها صرف نمی کنید و احتمال بسته شدن آنها بیشتر است. شما فقط باید مطمئن شوید که زمان بندی شما مناسب است و آنها برای چیزی که شما ارائه می دهید آماده هستند.
۱۴ تکنیک فروش
در نیو برید دوست داریم بگوییم که فروش یک ورزش تیمی است. تیم بازاریابی کمک می کندحراجی تیم اعضای تیم فروش به یکدیگر کمک کنید. تمام کارهایی که هر فرد و هر تیم انجام می دهد هدف نهایی یکسانی دارد: کمک به رشد کسب و کار.
هر زمان که تصمیمی گرفتید همین ایدئولوژی را در ذهن داشته باشید. ابتدا مشتریان خود را اولویت بندی کنید، سپس شرکت خود را در مرحله دوم، تیم خود را در مرحله سوم و در نهایت خود را در اولویت قرار دهید.
در نیو برید، ما از طرفداران بزرگ Salesforce هستیم. تیم فروش ما از آن به عنوان پلت فرم CRM خود استفاده می کند، اما ما همچنین آن را با HubSpot، نرم افزار اتوماسیون بازاریابی خود، ادغام کرده ایم، بنابراین شفافیت کامل بین بازاریابی و فروش وجود دارد. تیم فروش ما قادر به دیدن یک مشتری بالقوه است زبان بدن دیجیتال، یا نحوه تعامل آنها با محتوای ما.
دانستن اینکه چه پستهای وبلاگی خواندهاند، چه صفحاتی را بازدید کردهاند و چه ایمیلهایی را باز کردهاند، میتواند به ما درک بهتری از علاقهمندیها، نقاط درد و رنج آنها و چگونگی شناخت آنها در مورد ما بدهد. مکان اول بهتر می تواند به اطلاع رسانی ما برسد.
اگر دیدیم شخصی در حال خواندن مطالبی درباره آن استاستراتژی های تبدیل، سپس میتوانیم به نحوه تبدیل افراد در وبسایت خود نگاه کنیم و ورودی شخصیشده را از طریق ما ارائه دهیم دستیابی اولیه که درک ما از نقاط درد آنها را نشان می دهد و نشان می دهد که چگونه می توانیم به آن چالش ها رسیدگی کنیم.
هنگامی که شما یک شرکت کوچک مانند ما هستید (در واقع – این امر حتی اگر شرکت بزرگی باشید صادق است)، کارایی می تواند کمک بزرگی کند. به خودت خیلی توجه کن معیارهای وقیف بازاریابی برای اینکه بفهمید چه چیزی کار می کند و چه چیزی نیست. چه چیزی به تیم فروش شما کمک می کند تا معاملات بیشتری را ببندد؟ به نظر می رسد چیزی است که آنها در حال تلو تلو خوردن هستند؟
داده ها دروغ نمی گویند، بنابراین گوش دادن به اعداد یک جزء مهم برای شما استموفقیت در فروش.
ما میدانیم که تجزیه و تحلیل دادهها میتواند زمان زیادی را ببرد، بنابراین اگر عادت به اندازهگیری تلاشهای فروش خود ندارید، با گزارشهای دوسالانه شروع کنید و آنها را تا حد امکان عمیق و دقیق ارائه کنید. هنگامی که به آن نقطه رسیدید، گزارش های فصلی را شروع کنید. اینها میتوانند کمی سبکتر از نمونههای دوسالانه باشند، اما همچنان باید معیارهای دقیقی داشته باشند. سپس به اندازه ماهانه گرانول کنید. این می تواند سبک ترین از سه نسخه باشد و فقط به فروش شما در سطح بالاتری نگاه می کند.
هدف هر یک از گزارش ها باید این باشد که چیزی را از منظری متفاوت به شما نشان دهد. با مشاهده روندهای مختلف می توانید تصمیمات هوشمندانه تری بگیرید که نتایج شما را در دراز مدت بهبود بخشد.
مطابق بامارک روبرژمدیر سابق بخش فروش HubSpot، “شما می دانید که یک تیم فروش مدرن را اداره می کنید، زمانی که فروش بیشتر شبیه رابطه بین یک پزشک و یک بیمار است و کمتر شبیه رابطه بین یک فروشنده و یک مشتری بالقوه است.”
بنابراین، منظور او از آن چیست؟
برای اینکه فروشندگان موثری باشیم، باید بتوانیم به مشتریان بالقوه خود گوش دهیم این یکی از تکنیک های فروش است. ما تمایل داریم تا یک فرهنگ خودمحور باشیم، تا حدی به لطف رسانه های اجتماعی، بنابراین مهم است که به عنوان یک فروشنده، به مشتریان بالقوه خود اهمیت دهید – و نه فقط در ظاهر. این در مکالمات شما می درخشد، به ایجاد اعتماد کمک می کند و به بستن معاملات کمک می کند.
۱۴تکنیک فروش
هنگامی که می خواهید محصول یا خدماتی را به کسی بفروشید، ایجاد اعتماد می تواند دشوار باشد. ما شرطی شدهایم که واکنش بدی نسبت به یک «فروشنده» داشته باشیم، زیرا آنها را لزج و غیرقابل اعتماد میدانند.
بنابراین امروز، مهم است که این رابطه را تقویت کنید و با مشتری احتمالی خود اعتماد ایجاد کنید. یک راه عالی برای انجام این کار آموزش است.
وقتی می گوییم آموزش، در واقع در مورد محتوای شما صحبت می کنیم. از وبلاگ خود، پیشنهادات محتوای ممتاز، وبینارها و سایر محتواها برای کمک به آموزش مشتری در مورد آنچه سازمان شما ارائه می دهد استفاده کنید.
فقط فوراً وارد زمین سخت نشوید. اگر به آموزش آنها کمک کنید و آنها را قادر به تصمیم گیری خود کنید (که شما به راه حل خود کمک کرده اید)، آنها شروع به اعتماد به شما خواهند کرد. و هنگامی که اعتماد پیدا کردید، به احتمال زیاد در رابطه پیروز خواهید شد.
برای اینکه از خدمات آموزشی خود بیشترین بهره را ببرید،تلاش های خود را شخصی کنید. ارسال یک پست وبلاگ برای ۲۰ نفر فقط بازاریابی است. فروش یک مکالمه یک به یک است.
به جای ارسال یک پست وبلاگ یا وبینار به تنهایی، از یک پیشنهاد محتوای مرتبط نقل قول بگیرید و آن را برای مشتری بالقوه خود به طور خاص برای ارائه آموزش، استفاده از محتوایی که دارید و همچنان انسان هستید، اعمال کنید.
هر چند وقت یکبار با یک فروشنده تماس می گیرید و تنها چیزی که در مورد آن صحبت می کند ویژگی های کاملاً جدید محصولی است که ارائه می دهد؟ شما مؤدبانه گوش می دهید، اما با خود فکر می کنید، “آره، اما این چگونه به من کمک می کند؟”
حقیقت این است: ویژگی ها به شما کمک نمی کنند. حداقل به روشی که معمولاً در فروش قرار می گیرند. آنچه شما واقعاً می خواهید بدانید این است که “چگونه چیزی که می فروشید X را برای من حل می کند؟” در اصل، شما می خواهید بدانید که این پیشنهاد چگونه چالش های شما را برطرف می کند.
به عنوان یک فروشنده، این تمایز کلیدی است. به جای تمرکز بر ویژگی های راه حل خود، به این فکر کنید که چگونه این ویژگی ها می توانند به مشتری احتمالی شما کمک کنند. چگونه یکی از چالش ها یا نقاط دردناک آنها را حل می کنید؟
اگر شمادرک کنید که شخصیت های خریدار شما چه کسانی هستند، سپس می دانید چالش ها و نقاط دردناک آنها چیست و راه حل شما چگونه با آن هماهنگ است. این فرصتی است که بر روی مزایای محصول یا خدمات خود تمرکز کنید – به عنوان مثال، چگونه می توانید روز آن شخص را کمی آسان تر کنید.
وقتی بتوانید در مورد مزایا صحبت کنید، زمان بسیار آسان تری خواهید داشت که مشتریان بالقوه را متقاعد کنید که سازمان شما می تواند به بهترین نحو نیازهای آنها را برطرف کند.
هنگامی که جلسه بعدی خود را ترک می کنید، به جای گفتن جمله ای مانند “من مراحل بعدی خود را با شما پیگیری می کنم”، همان لحظه و همان جا مراحل بعدی خود را ایجاد کنید.
ما این روش را در تیم فروش خودمان آزمایش کردیم و نتایج بسیار خوبی دیدیم. ما معمولاً جلسات خود را با یک مشتری بالقوه پایان میدادیم و نشان میدادیم که آنها میتوانند انتظار داشته باشند که در چند ساعت از ما با چند بار که برای جلسه بعدی ما مفید بود، از ما بشنوند. ما مدام دریافتیم که رزرو جلسه بعدی سخت تر می شود.
بنابراین تصمیم گرفتیم استراتژی خود را تغییر دهیم. اکنون، زمانی که ما در حال پایان دادن به تماس فروش هستیم، به یک اقدام ملموس پایان می دهیم. همه ما تقویم هایمان را بالا می آوریم و جلسه بعدی خود را همانجا رزرو می کنیم. و حدس بزنید چه؟ ما شاهد افزایش نرخ تبدیل ما در نتیجه آن بوده ایم.
پس دفعه بعد که در یک جلسه فروش هستید، دست خالی را ترک نکنید. جلسه بعدی خود را تا زمانی که با فرد احتمالی در آنجا هستید تنظیم کنید، یا حداقل، یک برنامه اقدام مشخص داشته باشید که هر دو طرف روی آن توافق کرده اند.
شماتیم های بازاریابی و فروش باید همسو باشند. چیزهای زیادی وجود دارد که این دو بخش می توانند از یکدیگر یاد بگیرند تا به سازمان کمک کنند تا به هدف اصلی خود یعنی تولید درآمد بیشتر برسد.
در بخش فروش، از تیم بازاریابی خود به نفع خود استفاده کنید. با آنها در مورد آنچه مشتریان بالقوه شما می گویند صحبت کنید – آیا آنها به خوبی به یک محتوا پاسخ می دهند؟ آیا آنها از وبیناری که شرکت کردند لذت نبردند؟ این بینشها را با تیم بازاریابی خود به اشتراک بگذارید تا بتوانند به ارائه سرنخهای با کیفیت بالاتر و بالاتر ادامه دهند. شما هم چنین بایدگزارش های خود را با بازاریابی به اشتراک بگذاریدتیم شفافیت کامل به هر دوی شما کمک می کند تا موثرتر باشید.
بازاریابی باید باعث شود تیم فروش شما موفق تر باشد. بخشی از آن ارائه سرنخ است، بخشی از آن امکان فروش با محتوای خوب و بخشی از آن تضمین انتقال روان است. اما بازاریابی برای انجام همه این کارها باید با فروش کار کند.
در نیو برید، ما به جای تیم های بازاریابی و فروش مجزا، یک تیم درآمد داریم، بنابراین بازاریابی و فروش پشت یک هدف همسو هستند: ایجاد درآمد. از آنجایی که بازاریابی بر اساس سهم آنها در درآمد به جای تعداد سرنخ هایی که تولید می کنند سنجیده می شود، آنها انگیزه بیشتری برای آوردن سرنخ های با کیفیت بالا دارند که احتمال بالایی برای تبدیل شدن به مشتری دارند.
اما اگر شفافیت بین دو تیم وجود نداشته باشد، بازاریابی اطلاعات لازم را برای اطمینان از ارائه فروش با سرنخ های واجد شرایط نخواهد داشت.
وقتی سرنخها با محتوای شما درگیر میشوند یا اطلاعات بیشتری را درخواست میکنند، چالش یا فرصتی که امیدوارند بتوانید به آنها کمک کنید، احتمالاً در فهرست اولویتهایشان قرار دارد. این امر آنها را برای یک تعامل فروش مولدتر – اگر سریع اتفاق بیفتد – آغاز می کند.
اجازه دادن به روزها قبل از پیگیری یک سرنخ گرم، اغلب یک فرصت خوب را به یک فروش طولانی تر و دشوارتر تبدیل می کند (یا اصلاً فروش نمی رود، اگر سرنخ قبلاً با یک رقیب پاسخگوتر ارتباط برقرار کرده باشد!).
در عوض، ارتباط با یک سرنخ در اسرع وقت، شما را به بالای مجموعه مورد توجه آنها می رساند. این انرژی و فوریت را به رابطه جدید تزریق می کند و به بالقوه نشان می دهد که آنها از یک نماینده پاسخگو درمان اولویت دارند.
پایگاه مشتری هر کس کمی متفاوت است، اما به طور کلی، انتظار دارید که حداقل شش بار (به طور متوسط) قبل از آوردن یک مشتری احتمالی به میز مذاکره، تماس بگیرید. مانند شما، مخاطبان هدف شما هر روز با اولویت های رقابتی و مغناطیس های توجه دست و پنجه نرم می کنند. نمیتوانید از آنها انتظار داشته باشید که مانند زمانی که نقشها معکوس میشدند، با شما پیگیری کنند.
از شخصیتهای خریدار موجود برای درک اینکه مشتریان احتمالی شما کدام کانالها و شیوههای ارتباطی را ترجیح میدهند استفاده کنید. به عنوان مثال: برخی از جمعیت شناسی متن را به ایمیل ترجیح می دهند، اما فقط برای انواع خاصی از محتوا یا ارتباطات. کانالهای متناوب میتوانند به اهداف شما کمک کنند، اما تقریباً همیشه بهترین کار این است که از روش ارتباطی ترجیحی مشتری احتمالی خود برای بیشتر فعالیتهای خود استفاده کنید.
آهنگ حرکت خود را بر اساس تجربیات خود با تعاملات فروش موفق ساختار دهید. آیا زمان خاصی از ماه یا سه ماهه وجود دارد که یکی از چالش های مشتریان شما در مرکز توجه قرار می گیرد؟ اگر راهحلی برای آن چالش ارائه میدهید، ممکن است در طول «فصل خارج از فصل» نسبتاً آرام بمانید و سپس تعامل خود را برای ساعات پربیننده افزایش دهید.
تبلیغات Storybrand را باور کنید. هر کس دوست دارد در داستان خود نقش قهرمان را بازی کند و این در هیچ کجا به اندازه تجارت صادق نیست. به عنوان یک نماینده فروش، مطمئن ترین راه شما برای به دست آوردن یک مشتری بالقوه، ساختن یک روایت قانع کننده است – و تبدیل کردن آنها به شخصیت اصلی.
نقاط درد تبدیل به ماموریتهای هیجانانگیز برای تکمیل، آزمایشهایی برای فتح، و رسیدن به ارتفاعات میشوند. مشتری احتمالی شما این فرصت را دارد که شما را به عنوان همراه قابل اعتماد خود در سفر خود انتخاب کند تا مانعی را که بین او و موفقیت قابل سنجش قرار دارد شکست دهد. کار شما این است که داستان را به گونه ای بسازید که مشتری آینده شما مسیر روشنی را برای پیروزی در کنار شما و محصولتان ببیند.
بر روی آرزوها تمرکز کنید. این چالش امروز شبهای دیروقت و جلسات مضطرب ایجاد میکند، اما وقتی مشتری احتمالی شما بر مانع غلبه کند، فردا چگونه خواهد بود؟ تصویر موفقیت او را نقاشی کنید. شما فقط خوشحال هستید که در کنار او هستید!
مخالفت ها با همه به جز مشتاقانه ترین چشم اندازها همراه است. آنها اشکال متنوعی دارند: به عنوان مثال، اعتراض به ارائه خدمات اغلب شامل هزینه، زمان بندی، دامنه، نتیجه و نگهداری محصولات قابل تحویل است.
بر اساس آنچه که از قبل در مورد مشتری احتمالی خود می دانید، ممکن است با چه اعتراضاتی روبرو شوید. استارتآپهای بوت استرپ و شرکتهای بزرگتر با مشکلات درآمدی، حساسیت زیادی در مورد بودجه خواهند داشت. استارتآپها با سرمایهگذاری سرمایهگذاران و شرکتهایی با فروش قوی احتمالاً این کار را نخواهند کرد. شرکتهایی که در مرحله رشد سریع قرار دارند، احتمالاً نسبت به سازمانهای سازمانی به زمانبندیهای فشردهتری اهمیت میدهند. شرکتهای بزرگتر با امنیت مالی احتمالاً بر روی پایداری و نگهداری محصولات قابل تحویل تمرکز خواهند کرد، زیرا باید هر آنچه را که شما پیادهسازی میکنید در یک سیستم با قطعات متحرک زیاد ترکیب و نگهداری کنند.
نمایندگان فروش باتجربه وقتی صحبت از رسیدگی به اعتراضات به میان می آید، سبک های منحصر به فردی دارند. بسته به چشمانداز، محصول و/یا شرکت، سبکها از مشورتی (بسیار شفاف، کم فشار) تا تهاجمی (بهرهگیری از حرکت، در دست گرفتن کنترل) متغیر است. هر دو می توانند در شرایط خاص به خوبی کار کنند.
منبع :AKOBDC
دلیل اصلی شکست کسب و کار ها:اگر بدانید باید مراقب چه چیزی باشید، بسیاری از دلایل رایج شکست کسب و کار قابل پیشگیری هستند.
از هر پنج کسبوکار کوچک، چهار کسبوکار کوچک در سال اول خود زنده میمانند. پس از آن، آمار چندان دلگرم کننده نیست.
تنها حدود ۵۰ درصد از کسب و کارهای کوچک به مدت پنج سال یا بیشتر این کار را انجام می دهند. دلایل شکست آنها می تواند پیچیده باشد – یا به طرز نگران کننده ای ساده. در اینجا هشت مورد از آنها وجود دارد.
ممکن است به دونات های کلم بدون گلوتن علاقه داشته باشید، اما آیا فرد دیگری هم هست؟ تحقیق در قسمت جلویی به شما می گوید که آیا بازار مناسبی برای محصول یا خدمات شما وجود دارد یا خیر.
مرحله تحقیق به شما فرصتی می دهد تا مفهوم خود را آزمایش کرده و تنظیم کنید و ببینید مشتریان شما ممکن است چه کسانی باشند – قبل از اینکه پس انداز زندگی خود را در مزرعه کلم پیچ سرمایه گذاری کنید.
معمول است که هم هزینههای راهاندازی را دست کم بگیرید و هم نسبت به مدت زمانی که کسبوکارتان سود میبرد، بیش از حد خوشبین باشید.
سایر مشکلات مالی می تواند شامل بودجه بندی ضعیف، پرداخت بدهی های بیش از حد، و ذخیره نکردن ذخایر نقدی کافی برای انجام کسب و کار در فراز و نشیب های فصلی و دوره های کند غیرمنتظره باشد.
زمانی که اقتصاد در سال ۲۰۰۹ دچار رکود شد، بیش از چند کسب و کار کوچک با آن سقوط کردند.
ممکن است بتوانید محصولی عالی طراحی کنید که همه بخواهند، اما این بدان معنا نیست که شما و شرکایتان در امور مالی، تدارکات، بازاریابی، منابع انسانی مهارت دارید یا به سادگی تمام ویژگی های لازم یک عضو تیم عالی را دارید.
تلاش برای انجام همه این کارها توسط خودتان، ارتقای افراد به دلیل وفاداری، و استخدام دوستان و خانواده تنها چند مورد از راه هایی است که می توانید در تیم سازی شکست بخورید. شخصیت ها نیز نقش دارند – تیم شما باید بتواند با هم در جهت یک هدف مشترک کار کند.
شراکت ها عالی هستند – تا زمانی که نباشند. وقتی شرکا نمی توانند با یکدیگر کنار بیایند، حجم کار را به طور عادلانه تقسیم نکنند، یا دیدگاه های متفاوتی برای شرکت داشته باشند، کل تجارت آسیب می بیند.
برای کاهش احتمال بدتر شدن شراکت شما، صادقانه و منظم ارتباط برقرار کنید و روشی برای حل اختلافات ایجاد کنید.
دلیل اصلی شکست کسب و کار ها
بدون بازاریابی، مشتری نخواهید داشت. بدون مشتریان، کسب و کاری نخواهید داشت. بسیاری از صاحبان مشاغل کوچک متوجه نیستند که باید در مورد بازاریابی استراتژیک باشند.
این به معنای داشتن یک برنامه، اهداف قابل اندازهگیری و راهی برای پیگیری اینکه آیا تلاشهای شما جواب میدهد یا خیر. صاحبان کسب و کار وقتی استراتژی بازاریابی ندارند، پول زیادی را برای چیزی که کار نمی کند خرج می کنند یا آنقدر مشغول می شوند که به کلی از بازاریابی غافل می شوند، دچار مشکل می شوند.
جذب یک مشتری یا مشتری بزرگ هیجان انگیز است، اما برای حمایت از اکثریت کسب و کار خود به یک مشتری وابسته باشید، خطرناک است.
حتی بزرگترین و قابل اعتمادترین مشتری نیز می تواند ورشکست شود، توسط شرکت دیگری خریداری شود، مدیریت را تغییر دهد، یا فقط مسیرها را تغییر دهد – و شما و کسب و کارتان را در تلاش برای جایگزینی آنها رها کند.
داستان کلاسیک یک استارتاپ که برای یک رقیب شکست خورد، وب سایت مالی شخصی Wesabe است. در سال 2006 شروع خوبی داشت، تا اینکه Mint.com در سال 2007 با نامی جذاب و رابط کاربری دوستانه تر معرفی شد.
Wesabe که قادر به رقابت نبود، در سال 2010 از کار خارج شد. گاهی اوقات می توانید با تنظیم مدل کسب و کار خود از رقابت قوی جان سالم به در ببرید، اما گاهی اوقات نمی توانید.
مکان می تواند همه چیز برای یک تجارت آجر و ملات باشد. چیزهای زیادی برای انتخاب یک مکان وجود دارد، از جمله راحتی مشتری، دید، پارکینگ، رقابت در نزدیکی، تصویری که میخواهید ایجاد کنید و بودجه شما.
خارج شدن از اجاره نامه تجاری و تغییر مکان کار آسانی نیست، بنابراین یک انتخاب بد در ابتدا می تواند باعث شکست کسب و کار شود.
اگر در حال راه اندازی یک کسب و کار کوچک هستید، خوب است که از مشکلات رایج آگاه باشید و سعی کنید از آنها دوری کنید. اما اگر زمان زیادی را صرف نگرانی در مورد همه راههایی که ممکن است کسبوکارتان شکست بخورد، به سادهترین راه ممکن شکست بخورید – با هرگز از کار انداختن کسبوکارتان.
منبع: AKOBDC